هیچ کس زنده نیست... همه مردند

دوستی میگفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای محکم کاری دوبار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلای بشینی. هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون میگفت: استاد همه حاضرند!
و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، میگفت: استاد، امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!
در اواخر دوران تحصیل، با هم ازدواج کردند و دورادور میشنیدم که بسیار خوب و خوش هستند. امروز خبر دار شدم که آگهی ترحیم با نو را با این مضمون چاپ کرده است:
هیچ کس زنده نیست... همه مــــــــــــــــــــردنــــــــــــــــــد.
آمده ام تا گلی پیشکشت کنم، اما تو لایق همه ی باغ منی؛ باغ من از آن تو باد...
* رابیندرانات تاگور *
اين وبلاگو ساختم تا شعر، داستان و چيزای قشنگی كه ميبينم توش بذارم...